📚 آینده‌نگاران مغز؛ دانش را عمیق بیاموزید، هوشمندانه تمرین کنید.
از یادگیری و سنجش تا تسلط؛ همراه شما برای ساختن یادگیری ماندگار.

علوم اعصاب: یادگیری تخصصی و MCQ   |   زیست‌شناسی: یادگیری مفهومی و آمادگی کنکور و نهایی

اعتقادات در حیوانات؛ آیا حیوانات باور دارند؟ شواهد علمی

اعتقادات در حیوانات؛ آیا حیوانات باور دارند؟ شواهد علمی از دنیای شناخت جانوری

اعتقادات در حیوانات چیست و علم درباره باورهای آن‌ها چه می‌گوید؟

آیا باور داشتن، توانایی انحصاری انسان است؟ آیا حیوانات صرفاً به محرک‌های محیطی پاسخ می‌دهند یا می‌توانند اطلاعات مربوط به جهان را به‌گونه‌ای سازمان‌دهی کنند که رفتارشان بر اساس آنچه درباره محیط می‌دانند تغییر کند؟ این پرسش‌ها از بنیادی‌ترین مسائل در رفتارشناسی جانوری (Animal Behavior)، شناخت جانوری (Animal Cognition) و فلسفه ذهن (Philosophy of Mind) هستند؛ حوزه‌هایی که مرزهای سنتی میان توانایی‌های شناختی انسان و سایر موجودات زنده را به چالش می‌کشند.

در گذشته، بسیاری از ویژگی‌های شناختی پیچیده، از جمله باور داشتن، به‌عنوان توانایی‌هایی منحصراً انسانی در نظر گرفته می‌شدند. بااین‌حال، پژوهش‌های تجربی نشان داده‌اند که برخی حیوانات می‌توانند اطلاعات مربوط به نوع غذا، زمان دسترسی به آن، مکان ذخیره‌سازی و حتی حضور رقیبان را در تصمیم‌گیری‌های خود به کار بگیرند. این یافته‌ها پرسشی اساسی را مطرح می‌کنند: آیا چنین رفتارهایی صرفاً حاصل یادگیری تداعی‌گر هستند یا می‌توان آن‌ها را نشانه‌ای از وجود باورهای ابتدایی در حیوانات دانست؟

توبیاس استارزاک (Tobias Starzak) و آلبرت نیوئن (Albert Newen)، پژوهشگران دانشگاه روهر بوخوم آلمان، در مقاله‌ای با عنوان «چگونه باورها را به حیوانات نسبت دهیم؟» که در مجله علمی Mind & Language در سال ۲۰۲۰ منتشر شد، چارچوبی نظری برای بررسی تجربی این مسئله ارائه کردند. هدف این رویکرد، نسبت دادن شتاب‌زده حالات ذهنی انسان به حیوانات نیست؛ بلکه فراهم کردن معیارهایی است که بتوان بر اساس آن‌ها، وجود باورهای حیوانی را به‌صورت علمی ارزیابی کرد.

چهار معیار علمی برای شناسایی باور در حیوانات

از دیدگاه استارزاک و نیوئن، برای نسبت دادن باور به یک حیوان، نمی‌توان صرفاً به مشاهده یک رفتار پیچیده یا واکنش مناسب به محیط اکتفا کرد. باید بررسی شود که حیوان چگونه اطلاعات را به دست می‌آورد، سازمان‌دهی می‌کند و در موقعیت‌های متفاوت به کار می‌گیرد. چارچوب پیشنهادی آن‌ها چهار معیار مرتبط را در بر می‌گیرد.

۱. استفاده انعطاف‌پذیر از اطلاعات درباره جهان

نخستین معیار، توانایی استفاده انعطاف‌پذیر از اطلاعات محیطی است. حیوان باید بتواند اطلاعاتی درباره جهان پیرامون خود به دست آورد و از آن‌ها در موقعیت‌های مختلف، متناسب با هدف یا انگیزه‌اش استفاده کند.

برای مثال، قورباغه‌ای را در نظر بگیرید که با مشاهده یک حشره متحرک، زبان خود را برای شکار آن به کار می‌گیرد. این رفتار به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که قورباغه باور مشخصی درباره محیط دارد؛ زیرا ممکن است واکنشی نسبتاً خودکار به محرکی خاص باشد.

در مقابل، اگر حیوان بتواند اطلاعات مربوط به وجود غذا را با انگیزه‌های متفاوت ترکیب کند، وضعیت شناختی پیچیده‌تری مطرح می‌شود. برای نمونه، ممکن است در شرایطی غذا را بخورد و در شرایطی دیگر همان غذا را پنهان کند تا بعداً به آن دسترسی داشته باشد.

نکته کلیدی در اینجا، انعطاف‌پذیری رفتاری (Behavioral Flexibility) است. رفتار حیوان باید نشان دهد که اطلاعات محیطی صرفاً محرکی برای ایجاد یک پاسخ ثابت نیستند، بلکه می‌توانند در تنظیم پاسخ‌های متفاوت نقش داشته باشند. البته چنین انعطافی به‌تنهایی اثبات قطعی باور نیست و باید در کنار سایر معیارها بررسی شود.

۲. امکان پردازش مستقل اجزای اطلاعات

معیار دوم به این موضوع مربوط است که اطلاعات موجود در یک باور، ساختار درونی داشته باشند و اجزای آن‌ها بتوانند تا حدی به‌صورت مستقل پردازش شوند.

فرض کنید موشی یاد گرفته است که نوع خاصی از غذا را در مکانی مشخص و در زمان معینی پیدا کند. اطلاعات مربوط به نوع غذا، مکان و زمان دسترسی به آن، اجزای متفاوتی از تجربه حیوان هستند. اگر موش بتواند به هر یک از این مؤلفه‌ها حساسیت نشان دهد، شناخت او را نمی‌توان به یادگیری یک ارتباط ساده میان یک محرک و یک پاسخ فروکاست.

این معیار به پژوهشگران کمک می‌کند میان یادگیری تداعی‌گر ساده (Associative Learning) و بازنمایی‌های شناختی سازمان‌یافته‌تر تمایز قائل شوند. در حالت دوم، حیوان ممکن است اطلاعات مربوط به یک رویداد را به‌گونه‌ای ذخیره کند که اجزای مختلف آن در تصمیم‌گیری‌های بعدی نقش داشته باشند.

۳. ساختار «چه چیزی، کجا و چه زمانی»

یکی از الگوهای مهم در مطالعه شناخت جانوری، ساختار اطلاعاتی «چه چیزی، کجا و چه زمانی» (What–Where–When) است. این الگو در پژوهش‌های مربوط به حافظه جانوران، به‌ویژه در موش‌ها و پرندگان ذخیره‌کننده غذا، اهمیت زیادی دارد.

برای مثال، حیوان ممکن است یاد بگیرد چه نوع غذایی را در کدام مکان و در چه زمانی ذخیره کرده است. ترکیب این سه مؤلفه می‌تواند به او کمک کند تا در آینده تصمیم مناسب‌تری بگیرد.

در این زمینه باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت: حافظه رویدادی‌مانند (Episodic-like Memory) و حافظه رویدادی انسان (Episodic Memory). پژوهشگران می‌توانند با آزمون‌های رفتاری بررسی کنند که آیا حیوان اطلاعات مربوط به محتوا، مکان و زمان رویدادهای گذشته را به شکلی یکپارچه به یاد می‌آورد؛ اما اثبات اینکه حیوان تجربه ذهنی و آگاهانه‌ای دقیقاً مشابه یادآوری خاطرات در انسان دارد، مسئله‌ای دشوارتر است.

بنابراین، ساختار «چه چیزی، کجا و چه زمانی» ابزار مهمی برای بررسی سازمان‌یافتگی حافظه و شناخت حیوانات محسوب می‌شود، نه دلیلی قطعی بر یکسان بودن تجربه ذهنی آن‌ها با انسان.

۴. ترکیب مجدد اطلاعات و شکل‌گیری رفتارهای تازه

چهارمین معیار بر توانایی ترکیب مجدد مؤلفه‌های اطلاعاتی به شیوه‌هایی جدید تأکید دارد. حیوانی که اطلاعات را به‌صورت انعطاف‌پذیر بازترکیب می‌کند، باید بتواند در شرایطی که دقیقاً مشابه تجربه‌های قبلی نیستند، رفتاری متناسب با موقعیت نشان دهد.

در چنین وضعیتی، حیوان صرفاً یک پاسخ آموخته‌شده را تکرار نمی‌کند؛ بلکه از اطلاعات موجود برای انتخاب رفتاری متفاوت استفاده می‌کند. برای مثال، اگر یاد گرفته باشد که یک نوع غذا در شرایط زمانی خاص دیگر قابل مصرف نیست، ممکن است با در نظر گرفتن نوع غذا، مکان ذخیره‌سازی و فاصله زمانی، جست‌وجوی خود را به مکان دیگری هدایت کند.

این توانایی در بررسی استدلال جانوری (Animal Reasoning)، یادگیری انعطاف‌پذیر و بازنمایی ذهنی (Mental Representation) اهمیت دارد. بااین‌حال، برای اطمینان از اینکه رفتار مشاهده‌شده حاصل ترکیب اطلاعات است، نه یک قاعده ساده آموخته‌شده، طراحی آزمایش‌های کنترل‌شده ضروری است.

زاغ‌های بوته‌زار؛ شاهدی برجسته برای شناخت انعطاف‌پذیر

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها در پژوهش‌های مربوط به حافظه و شناخت جانوری، زاغ بوته‌زار غربی (Western Scrub-Jay) است. این پرنده از خانواده کلاغان است و توانایی ذخیره‌سازی غذا و بازیابی آن را دارد؛ رفتاری که برای مطالعه حافظه، یادگیری و تصمیم‌گیری در حیوانات بسیار مناسب است.

نیکولا کلیتون (Nicola Clayton) و آنتونی دیکینسون (Anthony Dickinson) در پژوهشی که در سال ۱۹۹۸ در مجله Nature منتشر شد، نشان دادند که این پرندگان می‌توانند اطلاعات مربوط به نوع غذا، محل پنهان کردن آن و مدت سپری‌شده از زمان ذخیره‌سازی را در بازیابی غذا به کار بگیرند. مشاهده مقاله پژوهشی.

در این آزمایش‌ها، پرندگان به دو نوع غذا دسترسی داشتند: کرم‌های مومی که پس از گذشت زمان طولانی فاسد می‌شدند و بادام‌زمینی که ماندگاری بیشتری داشت. پرندگان یاد گرفتند که در فاصله زمانی کوتاه‌تر، کرم‌ها همچنان قابل مصرف‌اند؛ اما پس از گذشت زمان طولانی‌تر، جست‌وجوی آن‌ها برای کرم‌ها کاهش می‌یابد و توجهشان به محل ذخیره بادام‌زمینی معطوف می‌شود.

اهمیت این یافته در آن است که رفتار پرندگان با نوع غذا و مدت‌زمان سپری‌شده ارتباط داشت. آن‌ها صرفاً به محل ذخیره‌سازی واکنش نشان نمی‌دادند، بلکه اطلاعات مربوط به محتوا و زمان را نیز در انتخاب خود لحاظ می‌کردند.

این نتیجه با وجود حافظه رویدادی‌مانند در پرندگان سازگار است و نشان می‌دهد که شناخت پیچیده لزوماً به داشتن مغزی شبیه مغز انسان وابسته نیست. بااین‌حال، تفسیر دقیق سازوکار ذهنی این رفتار همچنان به بررسی‌های تجربی و کنترل توضیح‌های جایگزین نیاز دارد.

پنهان کردن غذا در حضور رقیبان؛ آیا حیوانات رفتار دیگران را در نظر می‌گیرند؟

وجه دیگری از شناخت جانوری در رفتار پرندگانی آشکار می‌شود که غذا را در حضور رقیبان پنهان می‌کنند. برخی از زاغ‌ها در شرایطی که پرنده دیگری شاهد پنهان‌سازی غذا بوده است، ممکن است بعداً به محل ذخیره‌سازی بازگردند و غذا را به مکانی دیگر منتقل کنند.

این رفتار از نظر رفتارشناسی اجتماعی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد حضور رقیبان می‌تواند بر تصمیم‌گیری حیوان تأثیر بگذارد. بااین‌حال، باید میان حساسیت به نشانه‌های رفتاری دیگران و توانایی نسبت دادن حالات ذهنی به آن‌ها تمایز گذاشت. اینکه پرنده رفتار خود را با حضور یک رقیب تغییر می‌دهد، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که او باورها یا قصدهای آن رقیب را دقیقاً به شیوه انسان درک می‌کند.

این تمایز یکی از مسائل محوری در نظریه ذهن (Theory of Mind) و شناخت اجتماعی جانوری (Animal Social Cognition) است. پژوهشگر باید بررسی کند که آیا رفتار حیوان با نشانه‌های قابل مشاهده توضیح داده می‌شود یا شواهدی از پردازش پیچیده‌تر اطلاعات اجتماعی وجود دارد.

آیا موش‌ها، شامپانزه‌ها و سگ‌ها نیز باور دارند؟

پژوهش‌های شناخت جانوری به پرندگان محدود نمی‌شوند. موش‌ها در آزمایش‌های یادگیری فضایی و حافظه، توانایی استفاده از اطلاعات مربوط به مکان، زمان و نوع پاداش را نشان داده‌اند. در برخی مطالعات، آن‌ها توانسته‌اند بر اساس تجربه‌های پیشین و روابط آموخته‌شده، مسیر یا انتخاب خود را تغییر دهند.

شامپانزه‌ها نیز در زمینه حافظه، حل مسئله و تعاملات اجتماعی موضوع پژوهش‌های گسترده‌ای بوده‌اند. در سگ‌ها، از جمله بوردر کولی‌ها (Border Collies)، توانایی یادگیری نشانه‌های انسانی و استفاده از اطلاعات اجتماعی بررسی شده است. بااین‌حال، شواهد مربوط به یک توانایی شناختی خاص را نباید بدون بررسی به همه گونه‌ها یا تمام انواع باور تعمیم داد.

نکته اساسی آن است که باورهای حیوانات یک ویژگی یکسان و ثابت در تمام گونه‌ها نیستند. ممکن است حیوانی در یک حوزه، مانند حافظه فضایی، توانایی برجسته‌ای داشته باشد؛ اما درباره وجود توانایی‌های دیگر، شواهد کافی در دست نباشد. ازاین‌رو، بررسی شناخت جانوری باید بر آزمایش‌های متناسب با زیست‌شناسی، نیازهای طبیعی و توانایی‌های حسی هر گونه استوار باشد.

چرا اثبات باور در حیوانات دشوار است؟

در انسان، زبان امکان می‌دهد درباره باورها، خاطرات و برداشت‌های خود توضیح دهیم. اما حیوانات غیرانسانی نمی‌توانند به زبان مشترک انسانی درباره محتوای ذهنشان گزارش دهند. بنابراین، پژوهشگران ناچارند از الگوهای رفتاری، آزمایش‌های کنترل‌شده و پیش‌بینی‌های قابل آزمون برای استنباط حالات شناختی استفاده کنند.

چالش مهم این است که یک رفتار واحد ممکن است چند توضیح متفاوت داشته باشد. برای مثال، انتخاب یک مسیر می‌تواند نتیجه حافظه فضایی، یادگیری تداعی‌گر، انگیزه غذایی یا ترکیبی از این عوامل باشد. هرچه آزمایش بتواند توضیح‌های ساده‌تر را دقیق‌تر کنار بگذارد، استنباط درباره فرایندهای شناختی پیچیده‌تر معتبرتر خواهد بود.

به همین دلیل، رویکرد علمی نه انکار پیشاپیش توانایی‌های ذهنی حیوانات است و نه نسبت دادن بی‌قیدوشرط باورهای انسانی به آن‌ها. هدف، ساختن پیوندی مستدل میان رفتار قابل مشاهده و فرایند شناختی احتمالی است.

نتیجه‌گیری: باورهای حیوانات، مرزهای تازه شناخت را آشکار می‌کنند

مطالعه اعتقادات در حیوانات نشان می‌دهد که برای فهم ذهن، نباید تنها به تجربه انسانی تکیه کرد. استفاده انعطاف‌پذیر از اطلاعات، سازمان‌دهی مؤلفه‌های شناختی، حافظه «چه چیزی، کجا و چه زمانی» و ترکیب مجدد اطلاعات، ابزارهایی مهم برای بررسی پیچیدگی ذهن جانوران هستند.

پژوهش‌های مربوط به زاغ‌های بوته‌زار، موش‌ها و دیگر گونه‌ها نشان می‌دهند که برخی حیوانات قادرند اطلاعات گذشته را در تصمیم‌گیری‌های کنونی به کار گیرند و رفتار خود را متناسب با شرایط تغییر دهند. این یافته‌ها زمینه را برای بازنگری در برداشت‌های سنتی درباره تفاوت شناخت انسان و حیوان فراهم می‌کنند.

بااین‌همه، نتیجه علمی دقیق آن نیست که همه حیوانات همانند انسان باور دارند؛ بلکه این است که نسبت دادن باور به حیوانات، فرضیه‌ای علمی و آزمون‌پذیر است که باید با معیارهای روشن و شواهد تجربی ارزیابی شود. شاید مهم‌ترین دستاورد این حوزه، نه اثبات شباهت کامل ذهن حیوان و انسان، بلکه آشکار کردن تنوع شگفت‌انگیز راه‌هایی باشد که موجودات زنده از طریق آن‌ها جهان را بازنمایی می‌کنند، از تجربه می‌آموزند و رفتار خود را با محیط سازگار می‌سازند.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 31

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد