سبک زندگیعلوم انسانی

آخرین گره | The last knit

آخرین گره The last knit

آخرین گره   The last knit

قبل از آنکه وارد داستان (درگیری ذهن) شویم، انیمیشن (کارتون) موجود را یکبار به دقت نگاه کرده، به جزئیات حرکت این خانم بافنده توجه نمائید. این انیمیشن کاری هنری و بسیار عمیق از خانمی به نام «لائورا نیو وومن Laura newvovmen» از کشور فنلاند می باشد که محتوی شیرین و پر ارزش روانشناسی دارد. عنوان این انیمیشن آخرین گره یا آخرین پیوند می باشد که در ادبیات ما همان مفهوم لب پرتگاه یا آخر خط را می‌رساند. در اینجا آخرین گره کلاف این خانم بافنده را به اشعار زیبا و عمیق مولانا گره زده و در پایان با قیچی این خانم بافنده سعی می کنیم بافته  های ذهنی مان را قیچی کنیم.

آنچنان که عـــــــور اندر آب جَست

تا در آب از زخم زنبوران بــــــــرَست

میکند زنبـــــــور بر بـــــالا طـــــواف

چون بر آرد سر، ندارندش معــــــاف

 آب ذکر حق و، زنبور ایـــن زمـــــان

هست یاد این فلانـــــه و آن فــــلان

 زین فلان و آن فلان بگـــذر همـــی

گرت زآبِ ذکر حــــــق بایـــد دمــــی

 دم بخور در آبِ ذکر و صبــــر کـــــن

تا رهی از فکر و وسواس کهــــــــن

بعد از آن، تو طبـــع آن آب صفــــــا

خود بگیری، جملگی سر تا بــــــه پا

 آن چنـــان کز آب، آن زنبــورِ شــــر

می گریزد، از تو هم گیـــــــــــرد حذر

بعد از آن خواهی تو دور از آب بــاش

که به سرّ هم، طبع آبی خواجه تاش

پس کسانی کز جهان بگذشته انــد

لا نیند و، در صفات آغشتـــــــــــه اند

در صفات حق، صفات جمله شــــان

همچو اختر پیش آن خور، بی نشان

بی نشان از خویش و با آن دلنشین

از کمال قرب معنـــــی همنشیــــن

در اشعار بالا مولانا از بافته های نفس سخن می گوید. از زنبورهایی که مدام در حال حمله به ذهن سرگردان آدم برهنه می باشند. یاد این فلان و آن فلان و وسواسه ای کهنه و بی مقدار مدام در نفس و ضمیر جولان می دهد و فکر را اسیر یک دور باطل گزنده و خورنده از نیش زنبورهای «من» ساخته خود می کند.

ذکر و مراقبه چون آب پاک کننده است، و این خود بخود و بطور آنی و لحظه ای کارکرد ندارد بلکه لازمه اش اراده، صبر و پرداختن بها را طلب می کند. از شر حمله زنبورها باید به زیر آب رفت و آب نوش جان کرد که همان یک سویه کردن ذهن و سوار شدن بر آن و به دست گرفتن کنترل از طریق ذکر، مراقبه و تلاش پی گیر و جدی می باشد. ذهن را باید از لغزش و پریشانی نجات داد. سر انجام خود آگاه فرد به سان آب، پاک و پاک کننده می شود و زنبورهای ذهنی مزاحم از آب دور شده و دیگر انباره ذهنی وجود ندارد که آماج نیش ها واقع شوند. به عبارت دیگر این مخزن و انباره از آب پاک و جوهر پاکیزه انسانی پر شده است. پر شده از نفسی مطمئن و رها که دیگر جایی برای هرز بافته های ذهن باقی نمی گذارد. در انیمیشن خانم بافنده، قیچی نقش انفصالی و قطع کننده هرز بافته های ذهن را دارد که به گونه ای همان نقش آب را ایفا می کند.

مولانا در اینجا به برهنه می گوید: زمانی که دیگر ذهن، خود طبع آب را گرفت، حالا از آب بیرون آی! زنبوری دیگر بالای سرت جولان نمی دهد. نیش های پشیمانی گذشته و پریشانی آینده ای دیگر وجود ندارد. این فلان و آن فلان هم فرمان و کنترل ذهن و فکر را به دست نمی گیرد.

 سرانجام آنکه، فرد از «من» و بافته های ذهن و کلافهای پیچیده آماده در بازار جهت بافتن رهایی می یابد. فکر خلاصی یافته و از جهان قید و بندها و وابستگی ها آزاد می گردد. ذهنِ درگیر و معتاد هم، نیست و محو می شود. فرد در یک هست حقیقی و الهی شناور می شود که مثل ستاره در عین حالی که وجود دارد ولی در تابش خورشید وجود عینی ندارد و این عین رهایی است. وقتی انسان از عنصر بافنده ذهن خالی است، نشانی از «من» نداشته بلکه با «او» هم نشین می گردد.

در این انیمیشن بانوی بافنده وقتی از بافته های ذهنی رهایی می یابد، قیچی را بر داشته ابتدا به چیدن ناخن خویش که هم سو و هم هویت با شال بافته اش گشته، پرداخته و از آن پس با تجربه ای عملی به اطراف خود می نگرد تا قیچی را در جهت قطع وابستگی های دیگر بکار بگیرد. وسیله کار آیِ فراموش شده ای که تا آن موقع زیر پایش افتاده بود و هرگز به کار گرفته نمی شد.

عزیزانی که موفق به دیدن این انیمیشن می شوند، می توانند یک برداشت سورآلیستی در هر زمینه روانشناسی داشته باشند. به عنوان مثال یک تصویر روانشناسانه از معتادین مواد مخدر و عادت هایشان که به صورت تصاعدی جسم، روح و تمامی امکانات حول و حوش زندگیشان را می بلعد. در این زمینه نمونه هایی در بخش نظرات سایت خانم لائورا دیده می شود که چند معتاد را تحت تاثیر جدی قرار داده است.

نکته قابل توجه این که مطلب حاضر یک گفتار عرفانی است. وقتی سخن از مقوله های روانشناسی چون ذهن، من، خودآگاه و… به میان می آید، سمت و سویی هدفدار و معرفت شناسانه دارد. کاملا با باورهای بازاری و دکان و دستگاه تکنیکی و بدون سقف و  محتوای دست چندمی که اخیرا به ایران و روسیه وارد گشته فاصله دارد. باورهای رهایی بخش عرفانی مولانا و دیگر عارفان دین باور شرقی با ایده های لوس و دست ساز بازاری و دست چندم که به اصطلاح خود طراحان آن ها عرفان به روز شده معرفی می گردد، بسیار تفاوت دارد.

به عنوان نمونه در مقطع کنونی شیوه های «روانشناسی رهایی از هویت ذهنی» و دکان های تکنولوژی فکر در ایران و روسیه رونق گرفته است. دکان هایی چون یوگا، اکنکار، ذن و صدها سکت رنگارنگ با اتیکت های «باباها، راجیو ها، جین جونگ ها و…» ساخته دست سرمایه داری که دورا نشان در غرب هم به سر آمده، سمت و سویی جز تخدیر افکار و اندیشه ها و هدفی جز در آمد کلان نداشته و بسیاری را به بیمارستان های روانی کشاندند. مراقبه اگر پشتوانه معرفتی و معنوی نداشته باشد، جز نتیجه عکس نتیجه دیگری حاصل نمی شود. در بسیاری از کتاب‌های نئو عرفانیسم از جنس همان کالاهای چینی، چند بیتی از مولانا را گنجانده اند تا از این طریق سعی نمایند زیراب عرفان حقیقی را نیز بزنند. در سال ۲۰۰۰ دولت سوئد بسیاری از دفاتر این اندیشه های «من» ساخته را به جرم اندوخته کردن پول و فرار از پرداخت مالیات و سوء استفاده های جنسی در سوئد را تعطیل نمود.

حق یارتان

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
بله
تقریبا
خیر

داریوش طاهری

اولیــــــن نیستیــم ولی امیـــــد اســــت بهتـــرین باشیـــــم...! خدایــــــــــا نام و آوازه مـــن را چنان در حافظه‌ها تثبیت کن که آلزایمـــــــــــــر نیز توان به یغما بردن آن را نداشته باشد...!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا